شمس الدين حافظ
176
سفينه حافظ ( فارسى )
نرگس مست نوازش كن مردمدارش * خون عاشق بخورد گر بقدح نوشش باد چشمم از آينه داران خط و خالش گشت * لبم از بوسهربايان لب نوشش باد گرچه از كبر سخن با من درويش نگفت * جان فداى شكرين پستهء خاموشش باد شاه تركان « 1 » سخن مدعيان مىشنود * شرمى از مظلمهء خون سياوشش باد پير ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت * آفرين بر نظر پاك خطا پوشش باد بغلامى تو مشهور جهان شد حافظ * حلقهء بندگى زلف تو در گوشش باد [ 1 ] [ 106 تنت بناز طبيبان نيازمند مباد ] 7 شماره مسلسل 149 تنت بناز طبيبان نيازمند مباد * وجود نازكت آزردهء گزند مباد سلامت همه آفاق در سلامت تست * به هيچ عارضه شخص تو دردمند مباد در اين چمن چو درآيد خزان به يغمائى * رهش بسرو سهى قامت بلند مباد در آن بساط كه حسن تو جلوه آغازد * مجال طعنهء بدبين و بدپسند مباد جمال صورت و معنى بيمن صحبت تست * كه ظاهرت دژم « 2 » و باطنت نژند « 3 » مباد هر آنكه روى چو ماهت به چشم بد بيند * بر آتش تو بجز چشم او سپند مباد شفا ز گفتهء شكر فشان حافظ جوى * كه حاجتت بعلاج گلاب و قند مباد [ 107 حسن تو هميشه در فزون باد ] 8 شماره مسلسل 150 حسن تو هميشه در فزون باد * رويت همهساله لالهگون باد
--> ( 1 ) غرض افراسياب است و اشاره به داستان افراسياب و سياوش و در اينجا مقصود شاه شجاع و خودش مىباشد ( 2 ) پريشان و افسرده ، رنجور ، خشمگين ( 3 ) نژند يعنى افسرده ، پژمرده و سرگشته . [ 1 ] تفأل : گويند شاه عباس ثانى را نديمى بود بنام سياوش خان كه حاسدان مرتبا در صدد فراهم نمودن وسيله قتل او بفرمان پادشاه بودند تا اينكه در اثر سعايت آنان شاه متوسل به تفأل از حافظ مىشود كه غزل فوق ( 6 ) ميايد و از سر خون او مىگذرد .